تبليغاتX
8000 شهید
راز بی نیازی سه شنبه بیستم مرداد 1388 9:2

مناجات شهید حسن رضوانخواه ـ لنگرود

سپاس و ستایش خداوند کریمی را که کرم فرمود در چنین برهه از تاریخ مرا آفرید تا در پستی ها و بلندی های این زمانه به آزمایش و امتحان در محضر مطلق و در محضر کمال در آیم.

سپاس آنرا که به بنده نعمت ارزانی داد و مرا نسبت به شریعت آشنا ساخت و مرا بصیر نمود تا کفر را از حق جدا ساخته و با آن به جدال در افتم . جدالی که فقط رضایت او در اوست جنگی که تنها چیزی در آن معنی نمی دهد مادی و نفسانی است. و مرا نسبت به دنیا بی اعتنا ساخت. دنیائی که همه را می فریبد. دنیائی که به هیچ کس رحم نکرد و نمی کند. دنیائی که دنبال علی (ع) هم بود تا او را هم بفریبد ولی هرگز نتوانست و امام می فرماید دنیا، دنیا برو دیگری را بفریب. من علی (ع) را نمی توانی بفریبی. اگر زنجیر بودی پاره پاره ات می کردم ....  دنیا من تو را سه طلاقه کردم.

                         

              

مناجات شهید سیامک اختر کاویان ـ بندرانزلی

خدایا! تو شاهدی عزیز تر از جانم چیز دیگری ندارم که فدای اسلام کنم، خونم را بپذیر، اکنون می رویم تا خونها بدهیم که بتوانیم حقانیت اسلام را ثابت کنیم.

 

مناجات شهید سید جواد عابدینی ـ صومعه سرا

خدایا! با چه بهائی خریدار جانهای سعادتمندان شده ای که این همه مشتری جان هایشان را بر سر دست نهاده و برای عرضه به پیشگاهت روی آورده اند. خدایا! دوستی با تو چه طعم شیرینی دارد که هر کس آن را چشید دیگر رهایت نمی کند و همه جا بدنبالت کشیده می شود.

خدایا! چه نظر لطف و مرحمتی به این جبهه ها انداخته ای چه جذبه و شوقی در فضای این بیابانهای خشک قرار داده ای که انسان با پای خود و با اراده و میل خود به سوی آتش و خون و مرگ می رود ولی ذره ای ترس در دلش به وجود نمی آید و روحش به سان پرنده ای است که آرزوی گریختن از قفس را دارد.

نوشته شده توسط الف - صاد - کاف  | لینک ثابت |

لطفاً در ابتدا خودتان را برای خوانندگان وبلاگ 8000 شهید معرفی نمایید!

من زهرا جعفری فلاح پور متولد سال 1338 از شهرستان رودسر و کارمند مرکز بهداشت شهرستان رشت می باشم. تا سال دوم دبیرستان را در شهرستان رودسر دنبال نمودم که با پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی با حضور در مناطق جنگی در اوقات امتحانات به شهرستان بر می گشتم و در آن ایام توانستم در رشته اقتصاد دیپلم بگیرم.

در چه سالی وارد مناطق جنگی شدید و اصلاً چه طور شد که تصمیم به رفتن در مناطق جنگی را پیدا نمودید؟

همزمان با شروع جنگ تحمیلی برادرانم (شهیدان محمود و حجت) و صادق به همراه تعدادی از دوستانشان به اهواز و از آنجا به خرمشهر رفتند که پس از بازگشت به رودسر از حال و هوای جبهه گفتند و من هم که در طول انقلاب به همراه آنها در فعالیتهای انقلابی حضور داشتم این شور در من به وجود آمد که به همراه تعدادی از دوستانم که بسیجی بودند و با کسب اجازه از خانواده به سمت مناطق بروم. در ابتدا به سپاه شهرستان مراجعه کردیم که در آن روزها اعزام نیرو برادر از سپاه رودسر با دشواری تمام مقدور بود چه برسد به اعزام خواهران که به دلیل عدم موافقت آنها ما هفت نفر خواهر از این موضوع دلسرد نشدیم و با عزمی راسخ و با شناختی که از آیت الله محفوظی داشتیم به قم مراجعه کردیم که پس از دو  سه روز با هماهنگی هایی که ایشان با سپاه قم انجام داد طی نامه ای به سپاه اهواز معرفی شدیم و پس از آن با مخالفتهای شدید مسئولان سپاه اهواز با اصرار فراوان به آبادان رفتیم.

چرا به آبادان و بفرمایید در چه تاریخی به آنجا رسیدید؟

چون آن روزها اوج در گیری و شهادت رزمندگان در آبادان بود آنجا را انتخاب کردیم، ما دقیقاً در تاریخ 12 بهمن ماه سال 59 به آبادان رسیدیم و در بیمارستان آیت الله طالقانی به عنوان امدادگر به کمک رزمندگان شتافتیم و هر کاری در هرجایی از بیمارستان از دستمان بر می آمد انجام می دادیم.

 کارتان سخت بود احساس پشیمانی نمی کردید از این که از شهر و دیارتان دور شده اید و در آن اوضاع و احوال دور از خانواده می بردید؟

کار که سخت بود اما در راه رضای خدا و کمک به اسلام این راه را انتخاب کرده بودیم. این که بگویم اصلاً به فکر خانه و شهر و دیارم نبودم را به گزافه نگفته ام. چون به قدری فعالیت ها زیاد بود که گذر زمان را احساس نمی کردیم. با خانواده هم از طریق نامه و تلفن تا حدودی در ارتباط بودیم و چون برادرانم در آبادان بودند و هر روز به ما سرکشی می کردند احساس غربت نمی کردیم.

آیا اتفاق افتاد که به خط مقدم بروید و از نزدیک با دشمن روبرو شوید؟

بله یکبار برادرم صادق  که فرمانده گردان بود و در آبادان و خرمشهر به سراغمان آمد و من گفتم به شرطی می آیم که اجازه تیراندازی هم به ما بدهید که پس از موافقت به همراه خواهران آقا بزرگی و شریعتی به خط مقدم رفتیم که در حال رفتن به سمت جلو من به اشتباه به طرف خط دشمن رفتم که برادرم  با عصبانیت فریاد زد وگفت: مگر به شما نگفتم هرجا که من می روم بیایید. آن روز ما تیراندازی هم کردیم.

از آن ایام چه خاطره ای به یاد دارید؟

خدا رحمت کند شهید جهان آرا را. با برادرانم که به خرمشهر رفته بودیم از ما استقبال گرمی کرد و گفت: در سپاه خرمشهر بمانید و به ما کمک کنید که ما به دلیل علاقه و کمک به رزمندگان در بیمارستان از این درخواست خود داری کردیم و به آبادان برگشتیم.

تا چه سالی در آبادان ماندید؟

برادرانم حجت و محمود که در تاریخ 16 و 18 اردیبهشت ماه سال 1361 در عملیات  بیت المقدس به شهادت رسیدند من در مناطق به سر می بردم که پس از آن و به دلیل شهادت پسر دایی هایم سید نصراله و سید رضا میر راضی و ناراحتی جسمانی مادرم و تشکیل خانواده به رودسر بازگشتم.

آیا پس از ازدواج به مناطق اعزام شدید؟

از آنجایی که همسرم یک فرد نظامی بود با او به کردستان رفتم و پس از مدتی و با حکم مأموریت ایشان تا قبل از تولد فرزندم در آنجا ماندم و بعد برای همیشه به شهرستان بازگشتم و برادرم صادق و شوهرم تا پایان جنگ در مناطق به سر بردن و هردو با 45 و 25 درصد جانبازی به رسالت خود جامه عمل پوشاندند.

آیا بازهم با خواهران اهوازی و دوستان رودسریتان ارتباط دارید؟

با دوستان اهوازیم نه ولی با خواهران رودسری در مراسمات و برنامه های مذهبی دیدار داریم.

دلتان برای آن ایام تنگ نشده است؟

چرا تنگ نشده! همه آن چیزی را که من در زندگی امروزم در حال دنبال کردن هستم از آن روزهای سخت اما دوست داشتنی یاد گرفتم. من با دیدن تصاویر و فیلم های جنگی به یاد بیمارستان آیت الله طالقانی و آبادان و خرمشهر و روزهای خوب و به یاد ماندنی  می افتم و از آن روزها به نیکی یاد می کنم.

آیا بازهم (خدای ناکرده) اگر در کشورمان جنگی رخ بدهد شما برای دفاع می روید؟

صد در صد. خدا آن روز را نیاورد ولی در هرمنطقه ای از کشورمان جنگ شود نه نتها خودم که دو دخترم و شوهرم را نیز با خود به آنجا می برم.

خواسته و پیام شهدا از نسل جوان و آیندگانی که تاریخ انقلاب را ورق خواهند زد چه بود؟

حرف اول و آخرشان پیروی از ولایت فقیه بود. می گفتند: هر کس در خط ولایت نباشد منحرف می شود و اگر دشمن بخواهد متوجه این انحراف شود قطعاًبر شما غلبه خواهد کرد. آنان اطاعت محض از رهبری و پیروزی انقلاب را از این راه می دانستند و در این راه هم جان دادندتا ما بمانیم.

علاقه شما نسبت به حضرت امام به چه صورتی بود و الان نگاه شما به مقام معظم رهبری چگونه است؟

من به حضرت امام علاقه شدیدی داشتم نه تنها من بلکه همه مردم ایران اینگونه بودند. با یک پیام حضرت امام (ره) به سمت  جبهه ها حرکت می کردند و الان هم من به همان اندازه که به حضرت امام ارادت داشتم و به دستوراتشان توجه می کردم هم اکنون نیز از فرزند خلفش پیروی می کنم و گوش به فرمان ایشانیم!

از وضع کنونی جامعه راضی هستید؟

ببینید، دشمن همیشه و در همه جا با ما هست. حال که سنگرهای جنگ را تمام کردیم و از لحاظ نظامی پیروز هشت سال دفاع مقدس شدیم جنگ را به آن شکل به پایان رساندیم و دشمن را از آن طریق بیرون کرده ایم اما امروز دشمن به گونه ای دیگر وارد کشورمان شده است و در سنگر فرهنگ و ارزشهای دینی و مذهبی ما دارد کار می کند. قطعاً جوان و نوجوان امروز که آن دوران را ندیده تحت تأثیر دشمن و حربه های او قرار می گیرد پس وضع کنونی که هم اکنون همه شاهد آن هستیم برای یاران و دوستداران شهدا خوشایند نیست و باید با عزمی راسخ در نابودی دشمن و حفظ ارزشها و آرمانهای شهدا بکوشیم.

در این راستا شما نقش مسئولین را چگونه ارزیابی می کنید. وقتی می گویم مسئولین نگاه ما فقط به سمت مسئولین سپاه و بسیج و بنیاد شهید نیست کل مسئولین را می گوییم؟

خدا رحمت کند شهید بهشتی را ، همیشه می گفتند: در اداره کشور ما انسانهایی که اهل ایمان هستند اما چندان تخصص در کار ندارند را در ادارات قرار دهید که آنها حداقل با دلسوزی خود بتوانند نظام را حفظ کنند و با داشتن تعهد به دنبال تخصص هم بروند مسئولین ما باید دلسوخته نظام باشند. آنگونه که حرف می زنند عمل کنند طوری نباشد که در خصوص موضوعی زود تصمیم بگیرند و بعد از عاقبت کار پشیمان شوند . در خصوص اهداف شهدا نه تنها خانواده های شهدا و دوستان آنها باید بکوشند بلکه کل مسئولین باید در این راه گام بردارند. شهدا نیازی به ما ندارند این ما هستیم که باید به دنبال اهدافشان باشیم تا به رستگاری برسیم.

در پایان اگر صحبت خاصی دارید بفرمائید؟

من از همین جا از همه دوستداران به شهدا در هر سن و سالی که هستند می خواهم که با خواندن زندگینامه و وصیت نامه و خاطرات شهدا با آنها آشنا شوند. اگر در کوچه ای زندگی می کنند که اسم شهیدی در آن نقش بسته به دنبال شناسایی او بروند و از اخلاق و رفتارشان او الگو بگیرند. شهدا حق بزرگی بر گردن ما دارند نکند که ما در قیامت شرمنده شان بشویم که دیگر راه گریز نداریم. ان شاءالله که در قیامت شهدا شافع همه باشند.

 

نوشته شده توسط الف - صاد - کاف  | لینک ثابت |

مروری بر عملیّات نامنظم فتح 6 سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 12:52

عملیّات نامنظم فتح 6 در ساعات اولیه بامداد تاریخ 27/3/66، به منظور پاسخگویی به شرارتهای رژیم بعثی عراق در بی خانمان کردن مردم کُرد، بمباران شیمیایی منطقه و نیز انهدام مراکز و تأسیسات نظامی دشمن در شمال اربیل آغاز می شود.

رزمندگان تحت امر قرارگاه رمضان، متشکل از تیپ 65 هجرت، تیپ مالک اشتر، گردان مستقل ویژه شهادت، حزب دمکرات کردستان عراق، حزب الله کردستان عراق و حزب الّدعوة عراق، مانند دیگر عملیّات پارتیزانی، با عبور از کوهستانها، دشمن بعثی را مورد هجوم قرار می دهند.

تیپ مالک اشتر، حزب دمکرات کردستان، حزب الله کردستان و حزب الدّعوه در محور عملیّاتی کورت سلیم خان در ساعات اولیّه، ارتفاعات دیل کورت و سیخان را تصرف می کنند. در این تهاجم غافلگیرانه، گردان جاش محمد آقابیک و گردان 38 جیش الشعبی به میزان 80 درصد منهدم می شوند. تعدادی از نیروهای این دو گردان زخمی و کشته می شوند و عدّه ای هم به اسارت قوای اسلام در می آیند. به علاوه مقداری سلاح سبک و نیمه سنگین نیز به غنیمت گرفته می شود.

در محور عملیّاتی مِرگه سور، ارتفاعات مهم قلندر، پل مواصلاتی گردان مزنه و جاده مرگه سور - دیانا توسط حزب دمکرات کردستان و گردان مستقل ویژة شهادت مورد هجوم قرار می گیرند و در همان ساعات اوّلیّه، ارتفاعات مهم قلندر و پل مواصلاتی به تصرف رزمندگان در می آیند.

در ادامة این عملیّات، طی یک کمین و اجرای آتش سنگین، تعداد 16 خودرو دشمن منهدم و عده ای از سرنشینان آنها کشته، زخمی و یا اسیر می شوند.

با هجوم رزمندگان به داخل شهر مِرگه سور و جنگ تن به تن در خیابانها، دشمن بعثی به سمت غرب شهر عقب نشینی می کند، که با تعقیب رزمندگان، تعداد زیادی از آنها به هلاکت می رسند، به طوری که در اکثر خیابانهای شهر اجساد بعثیان به چشم می خورد. همچنین بیش از 100 نفر از آنها به اسارت در می آیند و اماکن نظامی شهر به آتش کشیده می شود. دشمن برای باز پس گیری شهر دو پاتک انجام می دهد که هر بار با تحمل تلفات و خسارات به عقب رانده می شود.

 

نتایج عملیّات

انهدام کلیه پایگاههای مهم در ارتفاعات کورت قلندر و سلیم خان در شمال دیانا.

انهدام مراکز نظامی شهر مِرگه سور .

زیر آتش قرار دادن جادة مِرگه سور ـ دیانا و پل مواصلاتی.

انهدام دو گردان از جیش الشعبی .

انهدام 16 خودرو نظامی .

 

تعداد کشته و زخمی دشمن:

بیش از 800 نفر.

تعداد اسرا:

بیش از 130 نفر

نوشته شده توسط الف - صاد - کاف  | لینک ثابت |

مروری بر عملیات بیت المقدس 6 دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 11:2

عملیات بیت المقدس6 در تاریخ 27/2/67 با رمز مبارک «یا امیرالمومنین(ع)» در منطقه عمومی سلیمانیه عراق برای پاسخ به شرارتهای دشمن در خلیج فارس و روستاهای مرزی کشور و با هدف خارج کردن نیروها ی خودی از تیررس دشمن و اشرار بر سّد دوکان به مرحله اجرا گذاشته می شود. رزمندگان نیروی زمینی سپاه پاسداران با حمله به مقر دشمن در عمق خاک عراق، موفق می شوند ارتفاعات اسوس، شیخ محمد و ارتفاعات مهم 2266 و 2100 را آزاد سازند. در این تهاجم، یگانهایی از دشمن از جمله سه تیپ منهدم می شوند و تلفات و خساراتی بر آنها وارد می آید. با فشار قوای اسلام، مواضع رزمندگان از دید و تیررس خارج و سد و شهر دوکان نیز تحت کنترل آنها در می آید. در مرحله اول این عملیات بیش از 1300 تن کشته و زخمی شده و بیش از 320تن اسیر می شوند.

 

مرحله دوم عملیات بیت المقدس 6

 

مرحله دوم این عملیات در تاریخ 28/2/67 در منطقه عمومی ماووت از استان سلیمانیه آغاز می شود و رزمندگان نیروی زمینی سپاه در حالی که دشمن از تحرکات آنها آگاه است، مواضع آنها را مورد هجوم قرار می دهند و تعداد دیگری را کشته و زخمی و عده را از جمله سرهنگ دوم صلاح احمد حسن، فرمانده گردان دوم از تیپ 448 و چند افسر بلند پایه را به اسارت در می آورند.

با انجام این مرحله، اهداف عملیات به طور کامل حاصل می شود  وتلاش دشمن برای بازپس گیری مواضع از دست داده بی نتیجه می ماند. دشمن در اوج استیصال به سلاح شیمیایی متوسل می شود که با عکس العمل پدافند شیمیایی خنثی می شود و رزمندگان اسلام به تثبیت مواضع جدید می پردازند.

 

نتایج عملیات

یگانهای منهدم شده دشمن:

30 تا 70 در صد از تیپهای 448 و 606 از لشکر 4 پیاده

تیپ 76 از لشکر 4 پیاده

 

تعداد کشته و زخمی دشمن:

بیش از 2000 نفر

 

تعداد اسرا:

400 نفر

نوشته شده توسط الف - صاد - کاف  | لینک ثابت |

آخرین خبر پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 1:22

ضمن تبریک عید نوروز به اطلاع کاربران محترم وبلاگ 8000 شهید می رساند که بزودی این وبلاگ با مطالبی جدید و ناب از دفاع مقدس در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت. وبلاگ 8000 شهید بر خود فرض می داند که بابت خلا پیش آمده در امر بروزرسانی وبلاگ از کابران و مراجعه کنندگان محترم پوزش بطلبد!

نوشته شده توسط الف - صاد - کاف  | لینک ثابت |

تاریخ جنگ ـ عملیات نامنظم فتح 5 شنبه بیستم مهر 1387 10:53

این عملیات در تاریخ 25/1/66 با رمز مبارک »یا صاحب الزمان (عج» در منطقه چوراته و ماووت در استان سلیمانیه عراق با هدف انهدام مراکز نظامی دشمن آغاز می شود.

رزمندگان تحت فرماندهی قرارگاه رمضان ، متشکل از سپاه پاسداران و معارضین کرد عراقی ، این بار نیز با عبور از کوهستانهای صعب العبور ، خود را به اهداف از پیش تعیین شده می رسانند و بعثیان را مورد تهاجم می دهند. در این عملیات چندین ارتفاع حساس منطقه آزاد و پایگاههای زیاد از دشمن نابود می شوند.همچنین لشگر 39 عراق منهدم و با در هم کوبیده شدن مقاومتهای  دشمن ، تنگه مهم ازمر واقع در ارتفاع ازمر  که مشرف بر شهر سلیمانیه است ، به مدت 24 ساعت مسدود و موجب وحشت دشمن می شود.وحشت و نگرانی نظامیان عراق ، زمانی اوج می گیرد که جاده های دوکان – سلیمانیه و چوراته – سلیمانیه به کنترل کامل رزمندگان اسلام در می آید. با اجرای آتش رزمندگان اسلام روی شهر سلیمانیه ، دکل تلویزیون این شهر که با پخش اخبار دروغ بازوی تبلیغاتی رژیم بعث محسوب می شد ، منهدم می شود و در پایان تعداد 70 پایگاه ، که مسئولیت حفاظت از منطقه را داشتند ، تصرف می شوند.

نتایج عملیات

مناطق آزاد شده :

 ارتفاعات 1726 ، 1552 ، 143 ، 1179 ، 1418 ، 1248 از سلسله ارتفاعات گرماوند

 بخشهای قره داغ و سنگاو عراق

 25 روستا.

 غنایم :

 چندین قبضه توپ.

 انواع خمپاره انداز.

 تعدادی سلاح مختلف سبک و نیمه سنگین.

 تعداد کشته و زخمی دشمن :

 بیش از 1200 نفر.

  تعداد اسرا :

 حدود 300 نفر.

نوشته شده توسط الف - صاد - کاف  | لینک ثابت |

راز بی نیازی ... شنبه بیستم مهر 1387 10:43

مناجات شهید سید حسین بقائی نژاد – فومن

بارالها نمیدانم بعد از نوشتن وصیت, جسم غرق گناه و معصیت من چه می شود. میدانم لیاقت شهادت را ندارم و لکن خدایا تو آنچه عطا میفرمائی لیاقت می بخشی, خدایا در روز قیامت و در آن عالم برزخ, رسوایم مفرما, همین مرا بس که در نزدت شرمسارم.

خدایا امیدم به توست, خودت بهتر از من از درونم آگاهی و خواسته درونیم را میدانی. خدایا شهادت را نصیبم فرما.

خدایا خودت میدانی, مرا همین بس که تو آگاهی برای چه به جبهه آمده ام, خواسته ام فقط به تو وابسته باشم و غیر از تو به دیگری توسل بجویم.

خدایا آن مرگی را که حضرت علی (ع) بهترین مرگ میدانست نصیب ما بفرما.

خدایا مرا جزء شهدا قرار بده.

مناجات شهید محمد رضا حاتمی – لشت نشاء

خدایا تو خودت میدانی که من در اول این عمر کوتاه چقدر گناه و معصیت کردم چقدر از دستورات تو نافرمانی کردم و چقدر سخنان تو را نادیده گرفتم. اگر تو مرا نبخشی دیگر امیدی ندارم ای امید نا امیدان و ای بخشنده مهربان من جز تو هیچ گونه امیدی ندارم و تنها امید من تویی و من از تو یاری می جویم که مرا نجات بدهی ای یاری دهنده بی کسان امید است که در این راه مرا یاری فرمائی و کمکی به دین خود کرده باشم و بقول امام من میروم عبرتی میشوم برای دیگران.

مناجات شهید احمد متقی مریدانی – رشت

خداوندا عمر امام زمان را طولانی بفرماید و بر رزمندگان اسلام پیروزی عاجل و بر اسرای ما آزادی و بر مجروحین و معلولین شفاء عنایت بفرما.

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار بر ظهور مهدی تعجیل بفرما.

خدایا به ما چنان ایمان ده که اگر در میان خون بر ما تیر ببارد هرگز تسلیم نغمه های وسوسه انگیز ابلیس و ابلیسیان نگردیم.

خدایا به ما چنان ایمان ده که مشکلات دنیا بر ما چیره نگردد.

نوشته شده توسط الف - صاد - کاف  | لینک ثابت |

زل می زنم به نگاهش و در امتداد چشمانش گم می شوم .نمی دانم از کجا شروع کنم؟ تا خود را جمع و جور می کنم او با لحنی مهربان و زیبا مرا به خاطرات زندگی اش دعوت می کند و من ساعاتی در آسمان زندگی اش با او هم قدم می شوم.

عاليه شعباني هستم فرزند علي اكبر و چهارمین فرزند از خانواده ی شش نفره که تنها یک برادر داشتیم. پدرم در روستاي َاشكور رودسر به كار كشاورزي مشغول بود. امورات زندگي ما به سختي مي گذشت به همين علت وقتي كه من و خواهرانم كمي بزرگ شديم به اتفاق هم، پدر و مادرمان را در كار كشاورزي همراهي مي كرديم روستاي ما فاقد هر گونه امكانات بود. ما مجبور بودیم براي انتقال بيمارانمان به بيمارستان شهر آنها را سوار بر چهارپايان نمائيم. آرام وارد کلامش می شوم و می پرسم:

حاج خانم چند ساله بودید که ازدواج کردید؟

لبخندی می زند و می گوید:بيست و دوسالم بود كه پدر و مادر آقاي يعقوبي كه درهمسايگي ما زندگي مي كردند به خواستگاري ام آمدند وضعيت مالي آنها نسبتا خوب بود و از خانواده متدين محل بودند. پدر و مادرم با شناختي كه از او و خانواده اش داشتند به آنها جواب مثبت دادند و من هم طبق رسوم آنزمان كه معمولا دختر بالاي حرف بزرگترش حرف نمي زد (( بله ))  را گفتم. واژه را آرام آرام در دهانش می چرخاند و می گوید :مراسم عروسي ما با مديحه خواني درويشي در مدح حضرت علي (ع) و با پذيرائي از مهمانان در كمال  سادگي بر پا شد.

آقاي يعقوبي به اتفاق برادرش در كارگاه كوچك باروت سازي مخصوص تفنگ سر پر(فيتيله اي) كه شغل اجدادي خانواده شان بود مشغول به كار بود. به همين علت پس از ازدواج با مختصر وسيله اي كه خانواده ام برايم بعنوان جهاز تهيه كرده بودند راهي باز كياگوراب لاهيجان شديم. و در يك خانه كوچك كاهگلي و اجاره اي زندگي مشتركمان را آغاز كرديم. 5 سال در بازكياگوراب با صفا و خوشي سپري شد. اما پس از آتش گرفتن كارگاه مشكلات مان آغاز شد. چون هيچ سرمايه اي نداشتيم تا كار ديگري را شروع كنيم. ناچار شديم بار زندگي مان را ببنديم و به زادگاهمان اشكور برگرديم و روي قطعه زميني كه داشتيم به كشت جو و گندم مشغول شويم. در چشمان زلالش برقی می جهد و ادامه می دهد:

فرزندانمان يكي پس از ديگري بدنيا آمدند و اين در حالي بود كه همسرم ناچار بود پس از برداشت گندم و جو براي تامين معاش از كوه (اشكور) به سوي رشت راهي شود و به كارگري بپردازد تا امرار معاش نمائيم. به این جملات که می رسد لحن صدایش عوض می شود و با نفسی عمیق حرارت دوباره ای به گفتارش می دهد و می گوید:

در نبود همسرم هم براي فرزندانم نقش پدر را داشتم و هم نقش مادر. خداوند به ما 9 پسر و يك دختر داد. الحمدالله شكر خدا توانستيم با ياري خداوند و با وجود همه مشكلاتي كه داشتيم فرزنداني صالح و با ايمان تربيت نمائيم. از همان زمان كودكي روی تك تك آنها حساسيت خاصي جهت خواندن نماز نشان مي دادم، يعني تا بچه ها نماز نمي خواندند به آنها شام يا نهار نمي دادم.

1حاج خانم در مورد فرزندانش مي گويد: همه عزيزانم چه آنهايي كه شهيد شدند و چه آنهايي كه در قيد حيات هستند همه بچه هايي با ايمان ، خداپرست ، با اخلاق ، فداكار، پر تلاش و مردم دار و مودب بودند و با مشكلات فراواني كه تا بزرگ شدن و تحصيل كردن و بر سر راهشان قرار گرفته بود توانستم از آنها انسانهايي صبور ، شكور و غيور بسازم.

حاج خانم ادامه مي دهد و مي گويد: فرزندانم تحصيلات ابتدايي خود را در روستاي اشكور سپري كردند ولي مقاطع راهنمايي و بالاتر را در رشت گذراندند. همسرم كه در رشت كارگري مي كرد درسالهای 1354 ،1355 قطعه زمينی در رشت خريداري و در آن اتاقكي ساخت که فرزندانم برای ادامه تحصیلات که به رشت می آمدند در آن جا ساکن می شدند و شوهرم نیز به کارگری پرداخت.

مادر نیز به اتفاق بچه های کوچکتر در زادگاهش (اشکور) در خانه ای گلی به سر می بردو به کار کشاورزی مشغول بود چون بالاخره یکی از دو نفر (خود و شوهرش) می بایست به کار کشت گندم وجو که آذوقه شان بود، می پرداخت. و از آنجایی که وضعیت مالی آنها در حد پایین بود نمی توانست در رشت و در کنار همسر و دیگر فرزندانش زندگی کند. نگاهم به سمت قاب عکس امام (ره) می افتد و با اشاره ی دست می پرسم:

حاج خانم از دوران انقلاب چه چیزهایی به یاد دارید؟

می گوید: از زمانيكه بچه ها در رشت مشغول به تحصيل شدند زمزمه هايي در مورد انقلاب شنيدند و ما را نيز در جريان گذاشتند از آن پس به بعد هميشه ترس و دلهره داشتم نكند بلايي بر سر بچه ها بيايد،آنها از ابتدای  انقلاب در این راه بودند تا این انقلاب به پیروزی رسید . پس از پیروزی انقلاب و با تشکیل بسیج فرزندانم یکی پس از دیگری  در بسیج ثبت نام کردند و فعالیت خود را آغاز نمودند، وقتي هم عراق بر عليه ما جنگ را شروع كرد فرزندانم نيز مانند بقيه جوانان به فرمان امام خميني(ره) لباس جنگ پوشيدند و به جبهه هاي غرب و جنوب حركت كردند.

بعضي اوقات حساب می كردم و مي ديدم پنج فرزندم با هم در جبهه ها حضور دارند. با اينكه ميدانستم در جنگ صحبت از مرگ و زخمي شدن و تير و تفنگ است ولي با توسلي كه به خدا و ائمه اطهار مي كردم آرامش پيدا مي كردم. رنگ نفس هایم شعله ور می شوند و با التهاب خاصی به عکسهای شهدا  نگاهی می اندازم و می پرسم از لاله هایتان بگویید.می خندد و می گوید: محمد حسنم در ابتدا بسیجی بود خیلی برای دفاع از انقلاب تلاش کرد .بعدها پاسدار شد و پس از پنج سال حضور در سنگرهای عشق و عاشقی در سال 65  در منطقه ی عملیاتی ماووت عراق با اصابت خمپاره ی دشمن به فیض عظمای شهادت نائل آمد پیکر پاک و مطهرش در گلزار شهدای رشت پس از تشییع با شکوه به خاک سپرده شد. محمد حسین هم که دو سال از حسن کوچکتر بود به عنوان  بسیجی در تاریخ 15/4/66 در عملیات غرور آفرین نصر 4 در منطقه ی ماووت عراق به وسیله ی خمپاره ی دشمن همانند مولایش حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) با پیکری بی سر آسمانی شد و در کنار برادرش آرام گرفت. چیزهایی که می شنوم دیگر توان سؤال کردن برایم نگذاشته است .

خبر شهادت شقایق های عاشق توسط همرزمان شهدا به خانواده می رسد. و مادر که پس از پرواز پرنده هایش دریچه های قلبش ترک برداشته همو که علاوه بر اين همه گذشت و حضور، نقش فعالي نيز در جمع آوري كمكهاي مردمي و ارسال آن از طريق مسجد محل به سوي جبهه هاي نبرد حق عليه باطل داشته است.

مادر شهیدان یعقوبی سه بار توفيق زيارت خانه خدا، عتبات عاليات و سوريه را داشته و در همه اين زيارتها تنها خواسته اش از خداوند پايداري خون شهدا و قبولي شهادت فرزندانش بدرگاه ايزد منان بوده است. او كه از وضع فرهنگي كنوني جامعه احساس نارضايتي مي كند در مواجه با این سئوال که از فرستادن عزيز انت به جبهه ها و شهادت آنها احساس پشيماني نمي كني؟ با قاطعيت(( نه)) محكمي می گوید و ادامه می دهد: اگر امروز هم نياز باشد عزيزانم را براي دفاع از اسلام و كشور اعزام خواهم كرد.

سفارش پایانی مادر به ما این بود: در راه اسلام باشید و شهدا را به یاد داشته باشید تا شهدا از شما و ما راضی و خرسند باشند

نوشته شده توسط الف - صاد - کاف  | لینک ثابت |

چهل و چهارمین شماره ماهنامه ستارگان درخشان منتشر شد:

اگر سفیر شهادت جواب کرد مرا                برای مصلحتی انتخاب کرد مرا

در این شماره می خوانید:

v      صبور، شکور و غیور ( درنگی پیش پای مادر شهیدان یعقوبی)

v      اولین مردان مرد ( مروری بر زندگی حماسی شهدای سرپل ذهاب )

v      نغمه های ماندگار ( مصاحبه اولین گروه اعزامی به جبهه در مهرماه 1359)

v      مقاومت ( به قلم سرهنگ هوشنگ متقیان)

v      روز نگار نخستین روز های جنگ ( به قلم شهید محمود مشخ)

v      خاطره ( بچه ها بیشتر از زنده ها خبر می گرفتند!)

v      یادداشتهای سردار محمد اصغریخواه ( قسمت هفتم)

v      پژواک ( نغمه های ماندگار)

v      صبح فجرآفرینان ( نگاهی گذرا به عملیات نامنظم فتح 5)

v      راز بی نیازی ( مناجات شهدا)

به هراه دهها مطلب خواندنی و عکس های دیدنی ...

                                           ===================

نغمه های ماندگار 

( مصاحبه با تعدادای از نخستین رزمندگان اعزامی به دفاع مقدس ـ ۱/۷/۱۳۵۹)

اولین گروه از رزمندگان استان گیلان هنگام اعزام با خبرنگار صدای مرکز گیلان مهر ماه 59 مصاحبه ای انجام دادند که با هم می خوانیم.

شنوندگان عزیز صدای پاسدار، یکشنبه گذشته عده ای از برادران مسلمان شهر رشت به اتفاق برادران پاسدار عازم جبهه های جنگ درغرب کشور شدند ما این فرصت را غنیمت شمردیم و با چند تن از این برادران گفتگو کردیم که اینک می شنویم.

با یکی از برادران پاسدار که سرپرست این گروه اعزامی هستند صحبت می کنیم و از ایشان می خواهیم خودشان را معرفی کنند.

v      بسم ا... الرحمن الرحیم، محمود قلی پور عضو سپاه پاسداران استان گیلان مرکز رشت هستم. حدود 60 نفری هستیم که ابتدا به کرمانشاه و پس از آن به مناطق مرزی اعزام می شویم. هدف ما هم مشخص است ما انقلاب کردیم انقلاب اسلامي. و هم اکنون ابرقدرتها دیدند که دستشان از ایران کوتاه شده لذا توسط كشورهايي كه زير استعمار اين ها قرار دارند مي خواهند انقلاب ايران را به هر طريقي كه شده از بين ببرند چه از طريق عراق چه از طريق تركيه و چه از طريق كشورهايي كه هنوز در مقابل ما قرار نگرفتند. و این ماهیت کشورهایی را که در اطراف ما هستند را برای ما مشخص می کند. هدف اصلی حفاظت از انقلاب اسلامی و توسعه دادن آن در سراسر جهان است. از همه ی پدران و مادران می خواهم که هیچ وقت ناراحت نشوند چون این کار به خاطر خدا و اسلام است و اگر آنها افراد مومن و معتقد به این انقلاب هستند هیچ از شهادت بچه هایشان ناراحت نشوند.

v      بسم ا.. الرحمن الرحیم، بنده فتح ا... قلی پور کارگر کارخانه ی پارس توشیباي رشت هستم. این تجاوز آشکار از طرف دولت امپریالیستی آمریکا، صورت گرفته و آمریکا به وسیله ی همین صدام یزید می خواهد جمهوری اسلامی ما را که برايشان ضرر دارد را از بين ببرد و به همین خاطر به ما حمله كرده است و ما بايد جلوي اين دشمنان بايستيم. هدف من از رفتن به جبهه شاهد بودن است در دو صورت، 1) در صورت پیروزی 2) در صورت شهید شدن.

v      بسم ا.. الرحمن الرحیم، بنده محمود مشخ یکی از خدمتگزاران اسلام و یکی از کارکنان اداره ی پارس توشیباي رشت هستم.انقلاب اسلامی دارد جهان گیر مي شود. از آن جايي كه انقلاب ما  بر پایه و اساس اسلام صورت گرفته و می دانیم كه اسلام جهان گیر است، اسلام علیه هر گونه ظلم و ستم و متجاوز و سلطه می ایستد، ما  معتقدیم که به طور مستقیم با عراق ستیز نمی کنیم، طرف مقابل ما عراق نیست، چون انقلاب برای آزادی تمام کشورها از زیرسلطه دست ابر قدرتها صورت گرفته و در این میان امپریالیست آمریکا و شوروی، تمام کشورهای مرتجح و تمام كشورها از قبیل عربستان، عراق، مصر، اسرائیل، مراکش، مغرب، همه بسیج شده اند که انقلاب  اسلامی ما را شکست بدهند  و در راس همه ي آنها آمریکا قرار گرفته، آمریکا مي ترسد از این که انقلاب ما گسترش پیدا كند و به سراسر جهان صادر شود، بنا بر اين مصمم شده که انقلاب ما را در اين برهه از زمان که هنوز در مراحل اول قرار گرفته است نابود كند و مانع  از این شود که به کشورهای دیگر صادر شود اگر انقلاب ما خصوصا در مرحله اول به عراق صادر شود ملت عراق شورش کند علیه صدام، صدامی که یکی از بازیچه ها و آلت دست امپریالیستی  است، اگر انقلاب  در عراق نیز پیروز شود مسلماً انقلاب ما به کشورهای دیگر صادر خواهد شد. که در این صورت انقلاب ما به آن جاي عالي كه دارد خواهد رسید و همانطور که عرض کردم عراق و صدام حسین آلت دست ابرقدرتها هستند ما باید خودمان را برای یک جنگ دراز مدت با ابرقدرتها آماده کنیم تا به اهداف عالی اسلام و شهدای گلگون کفن انقلاب اسلامی و هدف اصلی رهبر انقلاب اسلامی مان امام خمینی جامع عمل بپوشانیم.

نوشته شده توسط الف - صاد - کاف  | لینک ثابت |

وصیت نامه دسته جمعی رزمندگان گیلانی در سرپل ذهاب چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 11:13

آنچه در پی می آید وصیتنامه و پیام برادران دلاور و رزمنده گیلان است که در روزهای آغازین جنگ تحمیلی در منطقه عملیاتی سرپل ذهاب  روز دوشنبه 10/7/59 نوشته شده است و لازم به یادآوری است که 13 تن از رزمندگان اعزامی بنام های ، شهیدان محمد رضا تقی پور ، سیروس ضمیریان ، فتح ا... قلی پور ، تراب پورقلی ، بهمن امیری ، احمد زمانی ، ساسان پور نقاشیان ، کاظم سیادتی ، محمود مشخ ، مسعود ایزد دوست ، جمشید علی محمدی ، داریوش مرادی ، مصطفی کریمی ، محمد تقی امینی ، محمد مهدی پورشایگان در 13 مهر 59 شربت شهادت نوشیدند.

بنام الله یار و یاور مستضعفان

درود به تمامی شهدای صدر  اسلام و شهدای گلگون کفن انقلاب اسلامی ایران

1-  هدفمان فقط برای الله و در جهت برقراری و استقرار مطلق حاکمیت الله بر جهان بوده و در راه تحقیق هر چه سریعتر آن ، خون ناچیز خود را نثار می نمائیم.

2- با تمامی وجود مان معتقد به اسلام و انقلاب اسلامی ایرن بوده و در جهت استحکام و تداوم انقلاب و پاسداری از خون و آرمان شهدای انقلاب اسلامی ایران ، عازم جبهه جنگ و نبرد اسلام وکفر شدیم.

3- با تمامی وجودمان به کشور اسلامی خود ، ایران  عزیز عشق ورزیده و برای پاسداری و حراست از مرزهای آن عازم  جبهه جنگ و نبرد اسلام و کفر شدیم.

4- با تمامی وجودمان معتقد به رهبری  قاطعانه و سازش ناپذیر امام امت خمینی کبیر در جهت حفظ و گسترش اسلام و انقلاب اسلامی ایران بوده و به منظور پیروزی از فرمان آن رهبر عازم جبهه جنگ و نبرد اسلام و کفر شدیم.

5- با تمامی وجودمان معتقد به صدور  انقلاب اسلامی ایران به کشورها و ملتهای محروم  و زیر سلطه قدرتهای اهریمنی بوده و برای رساندن پیام و رسالت واقعی اسلام و انقلاب به این ستمدیدگان تاریخ جهت رهایی از بردگی و بندگی طاغوتیان عازم جبهه جنگ و نبرد اسلام و کفر شدیم.

6- رژیم بعثی عراق و صدام حسین را یکی از آلت دستها و سر سپردگان ابر قدرتها در منطقه برای متوقف کردن انقلاب  و جلوگیری از استقرار اسلام راستین دانسته و معتقد به نبردی دراز مدت با قدرتهای شیطانی (آمریکا و شوروی) می باشیم و بدین لحاظ  عازم جبهه جنگ و نبرد اسلام و کفر شدیم.

7- با تمامی وجودمان به ملت مسلمان و رزمنده ایران و برادران ارتشی و پاسدار عشق ورزیده و برای پیوستن و همسنگر شدن با آنها در نبرد باخصم عازم جبهه جنگ و نبرد اسلام و کفر شدیم .

 

8- آنچه از شما مردم مسلمان و انقلابی  بلاخص مردم مسلمان استان گیلان انتظار داریم : 

الف - حامی واقعی  اسلام و انقلاب اسلامی  ایران باشید.

ب - وحدت و یکپارچگی خود را در خط رهبری امام حفظ کنید.

ج - نسبت به هم مهربان باشید.

د - برای مقابله با ابر قدرتها بسیج شوید .

هـ - احتکار نکنید و احتکارگران را تنبیه کنید  .

و - گران نفروشید و گران فروشان را تنبیه کنید.

ز- ازدروغ و شایعه پراکنی پرهیز و شایعه پراکنان را شدیداً مجازات کنید.

با آرزوی پیروزی اسلام و مسلمین

 الله اکبر خمینی رهبر 

نوشته شده توسط الف - صاد - کاف  | لینک ثابت |